به گزارش کلار، سوال ها و ابهام هايي که نفس وجود آن نشان دهنده روحيه پرسش گر و حقيقت جوي اين نسل ها براي رسيدن به حقايق انقلاب اسلامي است. روحيه اي که بايد آن را قدر دانست و با بياني ليّن و اقناع کننده به سوي آن شتافت.  واقعيت اين است که بخشي از وجود اين ابهام ها و پرسش ها ي بعضا بسيار بديهي، نشان دهنده ضعف در گذشته است. ضعف در انتقال مفاهيم و ارزش هاي انقلاب اسلامي به نسل هايي که سال ها پس از انقلاب به دنيا آمده اند. اين ضعف البته ريشه در چند عامل دارد، ازجمله:

 1- يکي از مهم ترين اين اشکالات، رواج اين تصور غلط است که پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن،  پايان نهضت مردمي 15 خرداد بود. درحالي که منطق مي گويد، تازه از 22 بهمن به بعد بايد فرايند اصلي مربوط به تمدن سازي اين تحول بزرگ آغاز شود. اين نه حرف من که تاکيد سکان دار انقلاب است:«...انقلاب فقط شورش کردن، به خيابان ريختن و جنجال کردن نيست. انقلاب يعني تغيير بنيادينِ همه‌ نهادهاي اصلي زندگي جامعه...اين امري است که به تدريج و در طول زمان با تلاش و مجاهدت دايمي انجام مي گيرد؛ مشروط بر اين‌که روح و خواست و ضرورت انقلاب در مردم باقي بماند... انقلاب يک ضرورت است، تمام نشده و وظيفه‌ انقلابي بر دوش همه وجود دارد.» (بيانات رهبر انقلاب؛ 15 بهمن 81) وقتي انقلاب را يک عنصر زنده و جاري بدانيم  و در حرف و عمل به جاي افعال ماضي درباره آن افعال مضارع استفاده کنيم، طبعا بخشي از ايجاد حساسيت در همه نسل هاي پس از 22 بهمن 57 انجام مي شود و «روح، خواست و ضرورت انقلاب اسلامي» بين مردم زنده مي ماند.

2- دومين آسيب اين است که انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي و ارزش‌هاي جامعه از نسل هاي گذشته به نسل هاي بعدي به خوبي و به طور کامل انجام نشده است. اين جا بايد به ضعف در حوزه رسانه ها  شامل معناي خاص آن يعني راديو، تلويزيون، سايت ها، مطبوعات و ... و رسانه در معناي عام، يعني تريبون ها، مسئولان و نهادهاي توليد و توزيع کننده پيام و ... نيز اشاره کرد که در چهار دهه اخير، در جامعه محتوا توليد و توزيع کرده اند.

بدون هيچ تعارفي بايد اقرار کنيم که اگر ارزش ها و ميراث هاي چهار دهه گذشته در اين سال ها به خوبي و به طور کامل منتقل نشده است همه تريبون داران و مسئولان و رسانه ها مقصرند و بايد مقابل ميراث امام خميني (ره) و شهداي انقلاب اسلامي پاسخ گو باشند، حالا برخي کمتر و برخي بيشتر.

نقش رسانه ها در انتقال فرهنگ و ارزش هاي انقلاب اسلامي آن قدر مهم است که رهبري نظام در ديداري با برنامه سازان تلويزيوني به آن ها تاکيد مي کنند: «...حقيقتاً اگر شما مسئوليت خود را درست و پيگير انجام دهيد و ان‌شاءا... استعدادهاي‌ جوان، روزبه‌روز شکوفايي‌ پيدا کنند، شما از اين بنده‌ حقير، براي‌ اسلام و مسلمين و انقلاب مفيدتر خواهيد شد.»(7 ارديبهشت 71) چه اين ضعف نتيجه توجه نکردن به اقتضائات نسل هاي جديد يا نتيجه ادبيات نامناسب و گاه متاسفانه توهين آميز و چه نتيجه نبود مقابله قدرتمند با جنگ نرم دشمن باشد، در هرحال نبايد فراموش کنيم که انقلاب اسلامي که براي مردم آزادي، استقلال و قدرت تعيين سرنوشت کشور را به ارمغان آورد و باعث شد حس مطالبه گري مردم که در دوره پهلوي سرکوب مي شد، زنده و در قانون اساسي کشور به رسميت شناخته شود، طبعا نيازدارد که مسئولان کشور سازوکارهاي لازم را براي پاسخ گويي اقناع کننده به اين پرسش ها فراهم آورند. شايد اگر در همه اين سال ها مسئولان کشور به مطالبات و تبيين هاي رهبري نظام درباره مقوله «آزادانديشي» که بيش از هشت هزار بار در بيانات ايشان به کار رفته است توجه و براي ايجاد کرسي هاي آزاد انديشي، نه به صورت صوري و ظاهري بلکه در عمل اقدام مي کردند، بخشي مهم از مسير انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي ريل گذاري شده بود.

البته کاهش اعتبار برخي تريبون ها و رسانه ها (اعم از مکتوب و غير مکتوب) که نتيجه اقدامات اشتباه يا ادبيات نامناسب و غيرقابل اقناع و پذيرش و تبديل شدن آن مسئولان يا رسانه ها به تريبون هاي يک جريان يا طيفي از مردم بود نيز قابل توجه است؛ بي آن که به اين مهم توجه شود که انقلاب اسلامي متعلق به همه مردم ايران است و در بزنگاه ها و زمان هايي که طيفي از نسل هاي جديد به ابهام يا پرسشي مي رسند، براي آن که پاسخ به اين پرسش ها باورپذير باشد، گوينده و توليد کننده و توزيع کننده پيام نياز به «اعتبار» دارد.

طبعا بيان اين آسيب ها به معناي اين نيست که مطلقا هيچ تلاشي صورت نگرفته و هيچ ميراثي منتقل نشده است بلکه همان طور که در بالا تصريح شد، مراد اين است که اين ارزش ها و فرهنگ ها و مفاهيم آن طورکه بايد و شايد، به طورکامل منتقل نشده اند. مسئله اين است که انتقال نيافتن کامل آن مفاهيم و ارزش ها، به عناصر مداخله گر و برانداز که به دنبال ايجاد شکاف در جامعه هستند، فرصت مي دهد تا روي گسل هاي ايجاد شده حرکت کنند و ضعف همزباني و همگرايي اعضاي جامعه را بستري براي ايجاد يک ناهنجاري يا اعتراض قرار دهند.

در اين زمينه بازهم مي توان نوشت اما آينده از آن جامعه اي است که پويا باشد و از تهديدها، فرصت بسازد. با اين نگاه، بايد بيان ضعف ها و نقدها را غنيمت دانست و براي پاسخ به آن به قدرت روز افزون گفتمان انقلاب اسلامي مراجعه کرد. گفتماني که با اتکا به خداوند و قدرت مردم توانست به  نظام 2500 ساله شاهنشاهي در ايران پايان دهد و قدرت و ابزارهاي تعيين سرنوشت کشور را از شاهان بگيرد و به مردم بسپارد، قطعا توان گفتماني و محتوايي لازم براي آن که «روح، خواست و ضرورت انقلاب اسلامي » را در مردم زنده نگه دارد و  به نقدها پاسخ دهد، ضعف ها و کاستي ها را جبران و از پيچ هاي خطرناک و تاريخي به سلامت عبور کند، هم دارد.
*الف
انتهاي پيام/540 ک