کد مطلب: 250430
در پيشگاه ملت
نخستين اعترافات سران رژيم «پهلوي» + تصاوير
تاریخ انتشار : 1396/11/21 13:33:52
نمایش : 324
آن چه پيش رو داريد، گزارش تفصيلي است از کنفرانس مطبوعاتي سران دستگير شده رژيم «پهلوي» در 23 بهمن ماه 1357 شمسي در مدرسه «رفاه»
به گزارش کلار به نقل از مشرق؛ آن چه پيش رو داريد، گزارش تفصيلي روزنامه «اطلاعات» است از کنفرانس مطبوعاتي 23 بهمن ماه 1357 شمسي در مدرسه «رفاه». رسم الخط و آيين نگارش نويسنده، حتي المقدور دست نخورده باقي مانده است:

  [آغاز متن کنفرانس مطبوعاتي سرانِ دستگير شده رژيم پهلوي]
بعداز ظهر ديروز (۲۲/ا ا) کميته ارتباط مطبوعات امام بناگهان اعلام نمود که تعدادي از مقامات سابق مملکت را که اسير شده‌اند در حضور خبرنگاران داخلي و خارجي در با مصاحبه مطبوعاتي شرکت خواهد داد .

پس از رعايت رعايت تدابير امنيتي شديد ، خبرنگاران از محل هميشگي کنفرانس‌ها به اتاق ديگري برده شدند .
اتاق کوچک و مملو از خبرنگاران برد و در همين حال که بسياري از خبرنگاران بر زمين نشسته بودند،  گروه اول زندانيان شامل «هويدا» نخست وزير اسبق ، دکتر «شيخ الاسلام زاده» وزير اسبق بهداري ، «منوچهر آزمون» وزير مشاور اسبق ، «غلامرضا نيک‌پي» وزير اسبق و شهردار سابق تهران و «منصور روحاني» وزير اسبق کشاورزي به اتاق وارد شدند، چهره‌هايشان مضطرب و در عين حال غمزده بود و بشدت سمي ميکردند اضطراب خود را پنهان کنند. «هويدا» طبق روال هميشگيش خواست پيپ‌اش را در آغاز مصاحبه روشن کند اما مسئولين به تمام افراد حاضر در اتاق تذکر دادند که سيگار نکشند و «هويدا»  نيز بناچار با لبخندي پيب خود را روي ميز گذاشت که تا به آخر همانجا بود .

«هويدا» سعي ميکرد بهنگام پاسخ دادن به خبرنگاران لبخند بزند و لحني مطايبه آميز با خبرنگاران خارجي داشته باشد اما در عين حال مضطرب  و لرزان مينمود.

در اين ميان «منوچهر آزمون» با کبودي گوشه چشم چپ و در وهله بعد «نيک‌پي» بيشتر ازديگران بر اعصاب خو مسلط بودند و روحاني ساکت‌تر و با قيافه‌اي مظلومتر از همه.

در اين مطلب بعلت کمبود امکانات ترجمه بيشتر سوالات خبرنگاران داخلي آمده است.
در اين مصاحبه دکتر «يزدي» نيز شرکت داشت که بر اداره جلسه و ترجمه گفتار کمک ميکرد.



هويدا : تمام سيستم را
* يکي از خبرنگاران از «هويدا» سوال کرد: «شاه شما را به زندان انداخت تاخودش رانجات بدهد. حالا امروز نسبت به او چه احساسي داريد و آيا مقصرش ميدانيد؟»

*«هويدا» جواب داد : «سيستم را، تمام سيستم را.»

بعد درباره توقيفش گفت «من به دادگاهي نرفتم.  طبق ماده و حکومت نظامي يک روز آمدند و مرا توقيف کردند . امروز (۱۱/۲۴) صبح هم در بازداشتگاه هيچ‌کس نبود. بنده خودم تصميم گرفتم که آنجا بمانم و به مقامات رسمي مملکتي مثل اين آقايان (اشاره ه دکتر «يزدي» ) خودم را تحويل بدهم. توسط آشنايان با کميته تماس گرفته شد و بنده را به اينجا آوردند وگرنه ميتوانستم بروم حتي شش ماه پيش.
*کجا؟ فکر ميکنيد اگر فرار ميکرديد در امان بوديد؟
*«هويدا» گفت که من الان نيم ساعت است که به اينجا آمده‌ام و هنوز آقايان(اشاره به دکتر يزدي) نميشناسم. مراسم و فقط عکس ايشان (دکتر «يزدي») را در روزنامه ديدم که حتما بعدا آشنا ميشويم . در يکي از لحظات که ديگران صحبت مي کردند «هويدا» به آهستگي از «شيخ الاسلام‌زاده» که در کنارش نشسته بود سوال کرد بقيه کجا هستند؟ و او گفت همه فرار کرده‌اند.

*نظر شما راجع به دادگاه انقلاب چيست؟
_ نميدانم چه دادگاهي است. حتما طبق يک اصول صحيح اسلامي خواهد بود.
*رابطه شما با ساواک چگونه بود؟
_  رييس ساواک معاون نخست وزير بوده اما مسئولش خود او بوده نه من ، مسئول تمام جزءجزئ آن.
*سوال شد پس نقش شما اين و سط چه بوده؟
پاسخ داد: اين مسائل هم ناشي از سيستم است، قانون اساسي هم همينطور ، مسائل روشن خواهد شد. بعدا در دادگاه.
يکي از خبرنگاران گفت: «کدام سيستم؟ مگر شماها نبوديد که اين سيستم را مي ساختيد؟
«هويدا» گفت: قرار نبود من اينجا محاکمه بشوم. به هرحال کفتم که مقصر سيستم است. مسائل را بايد از ديد زمان وقوع آن ديد.

*روحاني : انهدام کشاورزي را قبول ندارم
سپس «منصور روحاني» در جواب سوال يک خبرنگار گفت که کاخ وزارت کشاورزي چهارده سال پيش شروع شده بود و من تمامش کردم اما راجع به انهدام کشاورزي من اين حرف را قبول ندارم. روزي که من وزير شدم مجموع کود مصرفي که از کارخانه ها بيرون مي‌آمد 280 هزار تن بود اما روزي که من پستم را ترک کردم به 700 هزار تن رسيده بود که لابد به مصرف توليدات کشاورزي رسيده است . در مورد محصولات کارخانه‌اي هم به عنوان مثال مقدار چغندر مصرفي در سال 55 خيلي کمتر بود اما در زمان من مقدار مصرف و توليد قند خيلي بيشتر شد و البته بايستي ازدياد جمعيت را هم در نظر داشته باشيم و ر اينکه نوع خوراک هاي مصرفي هم بهتر شد که البته بعلت درامد نفت بود که همه مردم ميدانند.
در اينجا دکتر «يزدي» خطاب به «روحاني» گفت: «از کجا مي‌دانيد که همه مردم ميدانند؟
روحاني پاسخ داد: «خب ... بايد بدانند»
و دکتر «يزدي» با لحن خاصي تکرار کرد : ..پس بايد بدانند..


از راست: منوچهر آزمون و اميرعباس هويدا

*هويدا : من هم به اندازه ديگران...
در اين موقع يکي از خبرنگاران از «هويدا» در مورد نقش وي در ايجاد فضاي اختناق سوال کرد . «هويدا» پاسخ داد که من هم به اندازه هر فرد ايراني ديگر در اين مورد مسئولم.
*خبرنگار گفت چطور چنين چيزي امکان دارد درحاليکه شما مسئوليت‌هايي بسيار بيشتر از يک فرد عادي داشتيد.
و «هويدا»گفت:باشد. با اينحال بازهم به قدر يک فرد معمولي مقصرم.
در اينجا مصاحبه مطبوعاتي با اين گروه که در حدود سه ربع ساعت بطول انجاميد تمام شد و گروه بعدي از مقامات سابق ارتش که طي يکي دو روز اخر بازداشت شده‌اند به اتاق مصاحبه آمدند که گفتگو با آنها در حدود دو ساعت بطول انجاميد. اين گروه هر چند نسبت به گروه قبلي تسلط بيشتري داشتند با اينحال عصبي و ناراحت بنظر ميرسيدند. در اين ميان تيمسار «ربيعي» خونسردتر از ديگران بود. اين گروه شامل تيمسار «امير حسين ربيعي» فرمانده سابق نيروي هوايي، سپهبد «مهدي رحيمي» رئيس سابق شهرباني کل کشور و فرماندار نظامي تهران وحومه (جانشين او يعني)، سرتيپ خلبان «محققي» فرمانده پايگاه يکم شکاري و سرلشکر «رضا ناجي» معاون عملياتي نيروي زميني و معاون فرماندار نظامي تهران (فرماندار نظامي سابق اصفهان و بعد قزوين) بودند.



*ناجي: دستور مافوق
*يکي از خبرنگاران از سرلشکر «ناجي» سئوال کردکه شاه در مصاحبه با «نيوزويک» در زمان «ازهاري» گفته بوده که شما خودسرانه در اصفهان دست به کشتار زده‌ايد. نظرتان در اين مورد چيست؟
*«ناجي» پاسخ داد: من بابد قبل از هر چيز توجه مخبرين محترم را به اين نکته جلب کنم که هر نظامي هر عملي که انجام ميدهد بدستور مقام مافوقش است .
*پس به اين ترتيب شما از شاه دستور مي گرفتيد.
*«ناجي» جو اب داد: «ما ازشاه مستقيما جواب نمي گرفتيم از مقامات بالاتر دستور ميگرفتيم.
*از چه کسي؟
*«ناجي» گفت: از مقامات بالاتر براي ما دستور مي فرستادند. سپس در مورد واقعه کشتار اصفهان گفت که آنچه در اصفهان انجام گرفته صحبت قتل عام نبوده و ماسعي کرديم حداقل تعداد تلفات را داشته باشيم .
*يکي از خبرنگاران گفت که چطور اجازه داديد همشهري‌هايتان را بگلوله ببندند؟
* ناجي که با لهجه اصفهاني حرف ميزد جو اب داد: من به هيچ وجه  اجازه ندادم که همشهري هايم کشته شوند، من خودم مستقيما هيچموقت دستور ندادم .
*سوال شد: علت برکناري شما از پست فرمانداري نظامي اصفهان آيا بعلت سرپيچي شما از مقررات بود؟
*جواب داده شد که من البته اطلاعي از علت برکناري‌ام ندارم و نميدانم به چه دليل بوده است.
راجع به نحوه دستگيري وي سواال شد، سرلشکر «ناجي» گفت: امروز (۲۳/ا ا) که طبق معمول به سر کارم در لويزان رفته بودم و سرجايم نشسته بودم آمدند و مرا دستگير کردند.

*محققي: از فجايع چيزي نميدانم
*يکي از خبرنگاران به سرتيپ «محققي» که بشدت عصبي اما با حالتي خشک و خيلي جدي نشسته بود و اغلب ساکت بود گفت که در مردم اين باور هست که در سيستم خاص نظامي يک فرد تبديل به مو جودي بي اراده و فاقد شعور ميشود. آيا اين درست است؟
*فرمانده پايگاه يکم شکاري بالحني جدي پاسخ داد: «خير، چنين چيزي نيست.» و سپس در جو ابِ اشاره همان خبرنگار که فجايعي که اتفاق افتاده گفت: «من در تهران نبوده‌ام و هيچ اطلاعي ندارم و نميدانم منظور شما ازفجايع چيست، من يک خلبانم.
*ولي دستور ميدهيد.
_دستور ميدهم ولي تابحال حتي يک گلوله از طرف هواپيماهاي ما بسوي مردم شليک نشده است .
*آيا اين درست است که شاه پس از ترک ايران با مقامات ارتش در تماس بوده و حتي بطور پنهاني به جزيره کيش رفت و آمد ميکرده است؟
و*تيمسار «ربيعي» جو اب داد که هيچگونه تماسي بعد از رفتن شاه حتي بطور تلفني نبوده و از نظر بعد  فاصله هم شاه نمي تو انسته به کيش بيايد و برود.

* در مورد چگونگي تشکيل شوراي عالي ارتش که به اعلام بيطرفي ارتش انجاميد سوال شد.
*تيمسار «ربيعي» گفت که صبح ديروز (11/22) ساعت 9 به من اطلاع دادند که براي تشکيل بک ميتينگ با شرکت فرماندهان ارتش به کميته بروم، من به آنجا رفتم و در آنجا در حدود پنجاه هزار نفر از امراي والاي ارتش بودند که به اتفاق و صددر صد تصميم گرفتند و گفتند که ادامه پشتيباني از دولت بختيار کار صحيحي نيست .
*يکي از خبرنگاران گفت: «اما آنموقع ديگر دير شده بود و شما چاره‌اي جز اين نداشتيد.»
* ربيعي جواب داد: «من آنموقع از وضعيت اطلاعي نداشتم و از نقطه نظر نيروي هوايي، ما وضعيت بقيه نيروها را نداشتيم، اما من ديدم  بختيار ميگويد ميخواهم از طريق قانون اساسي جمهوري اعلام کنم و آقاي مهندس بازرگان هم ميخواهند جمهوري اعلام کنند. پس فکر کردم نتيجه يکي است و چرا کاري کنم که منجر به خونريزي شود. پس نبايستي از دولت بختيار پشتيباني کنم.
* آيا شاپور بختيار هم در اين جلسه فوق العاده حضور داشت؟
• ربيعي جواب داد: «نه او نبود و وقتي کما بيش مطلع شد گفت برگرديد به سر کارهايتان اما ما گوش نگرديم و سعي کرديم که اين جلسه فوق العاده انجام شود.»
آنگاه يکي از خبرنگاران در مورد نوار گفتارِ  شاه خطاب به امراي ارتش در مو رد کشتار ضبط شده و به دست مردم رسيده بود سئوال کرد.
* «ربيعي» گفت: «صد در صد حقيقت ندار ، من هيچوقت نه خود اين نوار را شنيدم و نه در باره‌اش هيچکس به من چنين دستوري داد، چون بنظر من اصولا کار نيروي هوايي نبود و بنظر من شاه از جهت دادن چنين دستوري آدم ضعيفي بود.

*رحيمي :صداي شاه نبود
و در اين موقع تيمسار «رحيمي» گفت که من هم نظر تيمسار «ربيعي» را تائيد ميکنم، بنا به و ظيفه‌ام نوار را شنيدم و چون خوب صدايش را ميشناختم ديدم که نبود و نتوانستم قبول کنم.
*يکي از خبرنگاران : همه صدايش را ميشناختند .
تيمسار «رحيمي»: «من حتي از نظر سيلابي هم ميشناختم.»
دکتر «يزدي»: اما مقامات و متخصصين امريکايي همه تاييد کردند که صداي شاه خائن است .
در اين موقع يکي ازخبرنگاران بوضعيت ارتش اشاره کرد و گفت: «با تبليغاتي که روي ارتش ميشد ماباور ميکرديم که همه چيز دارد ، جز بمب اتمي . ادعا بر اين بود که فوق العاده نيرومند است اما اکنون بنظر مي‌آيد ارتش در برابر نيروي خارجي تحملي نداشته و همه قدرتش تنها براي مردم بوده است، با اينحال چطور شد که ارتش در مقابل مردم از هم متلاشي شد؟
فرماندار نظامي سابق و رئيس کل شهرباني سابق سپهبد «رحيمي»  پاسخ داد: «ارتش هيچوقت خودش را جدا از مردم نميداند و با آنها يکي است.» اين جواب باعث شد که يکي از خبرنگاران با لحن اعتراض آميزي سوال کند: «پس مسئول کشتار بيرحمانه هفتم  و هشتم بهمن چه کسي بو د؟»
سپهبد «رحيمي» بصورتي مردد و غافلگير شده جواب داد: «من نبودم.»
در اين لحظه جلسه متشنج شد که البته تازگي نداشت. در طول مصاحبه با هر دو گروه، به سبب فوق العاده بودن اين مصاحبه، اين حالت بکرات ديده شد. با دخالت دکتر «يزدي» مجددا سکوت برقرار شد و سپهبد «رحيمي» حرفهايش را ادامه داد و گفت: « ارتش هيچوقت از ملت جدا نبوده. ملت را در خودش ميديده و منهم خودم را از ملت جدا نميدانم، اگر فکر ميکنيد ما ارتشيها با نيت سرکوبي مردم و تعمدا به طرف هموطنان عزيز شليک کرده ايم اينطور نيست ، ميخواهم اين را عرض بکنم که هر سرباز برموضع خودش وظيفه دارد که اسلحه‌اش را محکم نگهدارد و اگر کسي خواست آن را از او بگيرد او را بزند.»
*يکي از خبرنگاران گفت: «من خودم روز ۱۷ شهريور (جمعه سياه) در ميدان شهدا بودم و ديدم که مردم نشسته و بيدفاع را مورد [هدف] گلوله قرار دادند بدون آنکه کاري کرده باشند .
*[تيمسار «رحيمي»:] قبول کنيد که دستور ما در کليه موارد اين بود که مبادا از دهن کسي خون بيايد، اين دستور ما بود، يک مثال جزئي بزنم، همين الآن که ما اينجا هستيم اين آقايان چريکها به ما اخطار مي‌کنند که اگر بخواهيد تکان اشتباهي بخوريد و با بطرف ما حمله کنيد ميکشيمتان، اين وظيفه‌شان است که اگرب طرف آنها رفتيم دفاع بکنند. بنابر اين دستور کلي اين بود که خونريزي نشود، حالا بايد ببينيم که در حين برخورد چه پيشامدي شده است، خب مردم بطرف سربازان مي آمدند با آجر و سنگ و به آنان فحش مي دادند .
*جواب نحش گلوله است؟
«رحيمي»: ابدا نخير خير. جوانان آنطور تحت ناشر ايدئولوژي خودشان قرار داشتند که بي محابا به جلو مي آمدند و سربازان براي اينکه اسلحشان را نگيرند شليک مي کردند.

ربيعي: اف- 14 هادر ايران است
*يکي از خبرنگاران خارجي سئوال کرد: «چه اتفاقي براي سلاح‌هاي بسيار حساسي که در نيروي هوايي وجود داشته افتاده است؟ شنيده شد که بعضي را از بين برده‌اند که به دست نيروي انقلاب نيفتد و همچنين گويا هو اپيماهاي اف-14 را به خارج فرستاده اند»
*تيمسار «ربيعي» جواب داد: «يک دانه از طياره نيروي هوايي ما از ايران خارج نشده و هواپيماهاي اف-14 هم در پايگاه‌هاي اصفهان و شيراز هستند و سه تاهم در يک پايگاه تهران.» و اضافه کرد: «من از اولين کساني بودم که خواستم ارتش با مردم اعلام همبستگي کند و حتي در روز يکشنبه(11/22)  در ساعت 9 صبح بختيار از من خواست تا ساختمان تسليحات قورخانه را از هوا بمباران کنيم.»
*سپهبد« رحيمي»: «من هم تاييد مي کنم.»
*تيمسار «ربيعي»: «اما ما از اينکار امتناع کرديم و بدون اطلاع بختيار شوراي عالي ارتش را تشکيل داديم.»
*يکي از خبرنگاران خارجي سوال کرد: آيا وسايل فني مجهز و پيشرفته ارتش را متخصصين آمريکايي از سوي پنتاگون حفاظت مي کنند؟»
*تيمسار «ربيعي» پاسخ داد: «خير، دست خود ما هست فقط ممکن است از متخصصين و از کمپاني‌هاي خارجي توليد کننده استفاده کنيم چون ما در اين مورد کاملا آموزش ديده‌ايم .
در اين هنگام دکتر «يزدي» گفت: «اما به گفته خود مقامات آمريکايي و برطبق شواهد بسيار، استفاده از اين سلاح ها حداقل تا بيست سال ديگر براي افراد ارتش ايران امکان داشته است.»
در اين موقع يکي از خبرنگاران گفت جالب توجه اينست که اين آقايان اين همه دم از همبستگي ارتش و ملت و موافقتشان با اين امر ميزنند آنوقت ما شاهد اينهمه فجايع بوديم، دکتر «يزدي» بلافاصله گفت: «لابد آن کشت وکشتارها هم توي نوار بوده، همانطور که ازهاري گفته بود.»
از سپهبد «رحيمي» سوال شد: «چرا شما که ميکوئيد موافق همبستگي مردم و ارتش بوده‌ايد در اعلاميه هابتان طرفداران امام خميني را خائن وخرابکار معرفي ميکرديد؟
جواب داد: «در مملکت ما داشتن اسلحه غير مجاز غدغن است، به ما اطلاع ميدادند که عده‌اي اسلحه دارند که ما در آنموقع به آنها خرابکار مي گفتيم و ما براي آنکه اين عده مسلح به جان افراد بي سلاح نيفتند جلوگيري ميکرديم.»
دکتر «يزدي»: «ترجيح ميداديد خود شما بکشيد تا آنها بکشند.»
سپس سپهبد «رحيمي» راجع به چگونگي دستگيريش و اين که چشم مايش را بسته و او به محل فعليش آورده‌اند به خبرنگاران خارجي توضيحاتي داد.
يکي از خبرنگاران از تيمسار «ربيعي» سوال کرد: «شما روي ارتش و نيروي هوايي منظم تاکيد مي کنيد در حالي که سر تيپ محققي اشاره اي داشت به اين که مسائلي که اخير اتفاق افتاده در اثر کوشش همافران و مخالفت و پايمردي آنها بوده است.

ارتش براي جنک هاي خارجي است
تيمسار «ربيعي» جواب داد: «همافران دسته اول و تحصيلکرده ارتش هستند، نيروي هوايي سقوط نکرد اما همافران به پيروزي نهضت کمک کردند چون آنها ميدانند و آگاهند که ارتش ما براي جنگهاي خارجي است نه براي جنگهاي داخلي .
خبرنگار نيوزويک سئوال کرد: «شما همه زير نظر شاه و تحت دستور او کار کرده‌ايد. حالا پس از رفتن او چه احساسي داريد؟
شاه مرتکب اشتباهات زيادي شده است .
آيا شما موافقيد اگر شاه در ايران باشد براي جناياتش محاکمه شود؟
«ربيعي» جواب داد: «مربوط به تصميم گيري مردم است.»
سپهبد «رحيمي» در اين باره گفت: « اصولا ارتش مال مردم و مال مملکت است. تا وقتي که شاه فرماندهي داشت ايشان بود و حالا که نيست ارتش مي‌ماند دوش به دوش مردم، چون مملکت بايد ارتش داشته باشد.»

ناجي و کشتار نجف آباد
سرلشکر «ناجي»: «من ميخواهم نظر مخبرين محترم را به اين مطلب جلب کنم که به هيچوجه هيچ فرماندهي، هيچ افسري ، هيچ درجه‌داري و هيچ سربازي در ارتش خودش را از ملت جدا نميداند. اگر پيدا شده افسر يا سربازي که احساس کينه نسبت به مردم راشت مطرود است. من خودم موقعي که فرماندار نظامي اصفهان بودم بارها خودم در محل حاضر ميشدم تا تيراندازي نشود. يک بارش موقعي بود که حداقل سيصد هزار نفر از اهالي اصفهان از مسجد سيد به طرف مسجد مصلا يا بالعکس ميرفتند. اگر هم تيراندازي ميشد هوايي بود که مردم در آنصورت مي گفتند پفکي (توخالي) است و افسران ناراحت ميشدند، اما من در يک جلسه افسران را جمع کردم و گفتم از اين حرف ناراحت نشويد . روش ما ين بود که اول با بلندگو بعد با ماشين آبپاش و گاز اشک‌آور اقدام ميکرديم و در نهايت شدت با تيرهاي هوايي.
_پس کشتار نجف آباد به چه شکلي اتفاق افتاد؟
* «ناجي» جواب داد: «من مطلقا در نجف آباد کاري نکردم چون آنجا فرماندار نظامي نداشت و براي ثابت کردن آن ميتوانيد بگوييد همان آقايان پرورش و طالقاني بيايند اينجا و نظر بدهند. من هميشه تلاش ميکردم بازار باز بشود، چون ميگفتم هم  بضرر دکانداران و هم به ضرر اقتصاد مملکت است. «ناجي» در ادامه حرفهايش مدعي شد که در اصفهان حتي يک تانک چيفتن در اختيار نداشته است و ادامه داد که ارتش ما مثل پاکستان يا انگلستان نيست که داوطلب داشته باشد.  99 درصد آن کادر و وظيفه است و بنابر اين خودشان را از مردم ميدانند.

چرا ساکت نشستيد ؟
*خبرنگار يک روزنامه ترکي سئوال کرد: «شماکه اين ادعاها را مي‌کنيد، چرا ساکت نشستيد و به اينهمه کشت و کشتار و شکنجه‌هاي ساواک و سيا اعتراض نکرديد؟»
* «ناجي» جو اب داد: «همانطور که قبلا گفتم يک سرباز وظيفه‌اش چيز ديگري است و اينکه بايد به هر ترتيبي هست براي حظ جانش جنگ افزارش را حفظ کند.»
در اينجا سپهبد «رحيمي» گفت: «اصولا وظيفه فرماندار نظامي اينست که مانع جمع شدن سه نفر بيشتر بشود. براي همين ما به گاز اشک‌اور و ماشين آبپاش و تير هوايي متوسل ميشديم و آنقدر تير هو ايي رها ميکرديم که همه مردم فکر ميکردند هوايي است. مي‌آمدند جلو و در نتيجه بطرف آنها شليک ميشد.»
دکتر «يزدي»: «در فيلمهايي که در روز ۱۷ شهريور گرفته شده بوضوح نمايان است که مردم نشسته بودند .
«رحيمي»: «من آنموقع نبودم ...»
از «ربيعي» سوال شد: «شايع بود که چند نوبت شاه ميخواسته ايران را ترک کند اما عده‌اي از سران ارتش از جمله شما مانعش ميشديد و ادعا ميکرده‌ايد او رابرتخت نگاه خواهيد داشت.»
*«ربيعي» جو اب داد: «ماهيچوقت جرئت اينکه بتوانيم بگوئيم شاه بماند با برود را نداشتيم و تصميمات به عهده خودش بود.»
*در اين موقع سرتيپ «محققي» که از همه ساکت‌تر بود در مورد وقايع اخير بکلي اظهار بي اطلاعي کرد و گفت: «من هشت ماه است که به تهران منتقل شده‌ام و واقعا نميدانم چيست.»
* «ربيعي» در مورد نحوه دستگيرش گفت که نيروي هوايي سرجايش بود، سرپست بوديم، فقط تعدادي از پرسنل رفته بودند در شهردر تظاهرات و در پايگاه‌ها باز بود. امروز (۲۲/ ۱۱) مرتبا از نيروي زميني سپهبد حاتم تلفن کرد و گفت نيروي زميني از بين رفته، دريايي همينطور، فقط هوايي مانده، من خواستم تا ارتش از هم نپاشد بنابراين اقداماتي کردم. حتي از يک اسلحه‌خانه حفاظت کرديم و سلاحهايي را که مردم مي‌آورند جمع ميکرديم تا از بين نرود. بعد تلفن کردم به راديو تلويزيون و خواستم با آقاي قطب‌زاده صحبت کنم راجع به اينکه راديو اعلاميه‌هاي محرک پخش نکند چون مردم بمارتش حمله ميکنند و از هم ميپاشد در حاليکه به آن احتياج داريم، بالاخره توانستم داماد آقاي طالقاني را پيدا کنم که گفت من مي آيم اما وقتي من آمدم چشمم را بستند و آوردند اينجا مثل يک زنداني .
دکتر «يزدي»: «من تکذيب ميکنم. داماد آقاي طالقاني الآن اينجا هستند و با آقاي ربيعي هم تماسي نگرفته اند.»

ناجي ميخواستند ار تش را لجن مال کنند
دراين موقع يکي از خبرنگاران گفت: «مسئله اطاعت از مقررات و فرامين که آقايان دائما به آن اشاره ميکنند، آنهم اطاعت کورکورانه براي زمان جنگ است نه صلح، هيچ فرماندهي موظف نيست از فرمان غلط استفاده بکند، فرض کنيم حرف هايتان درست اما وقتي با مردمي رو برو شديد که حتي بادست خالي بپيشواز گلوله مي‌آمدند چرا به اين فکر نيفتاديد که آنها بخاطر چه ميجنگند و اعتقادشان چيست.
«ناجي»:« همانطور که گفم فردي در ارتش نيست که بخواهد عليرغم مسئوليت حفظ اسلحه اش آدم بکشد، من فکر ميکنم يک دستهاي ظريفي خواسته  که ارتش را لجن‌مال کند، تمام فرماندهان را بدون استثناء، تاموقعي که مردم راه ميرفتند ما کاري نداشتيم. در روز عاشوراي اصفهان پس از آنکه جماعت به طرف مسجد مصلا حرکت کرد، آيت الله خاتمي به من اطلاع داد. گفتم فورا اجازه بدهيد بروند و با آنکه بر بازگشتشان ه ناحيه
شهرداري را آتش زدند، پنجاه، شصت مغازه و چند سينما را آتش زدند ما کاري نکرديم .
در اين هنگام دکتر «يزدي» و چند تن ديگر از «ناجي» خو استند که منظورش را از عنوان کردن دست‌هاي ظريف بيان کند. «ناجي» گفت: «منظورم همانهائي هستند که ميتوانند بين ارتش و مردم جدايي بيندازند.»
با گفتن اين حرف يک تن از حضار که گويا داماد آقاي «طالقاني» بود خطاب به «ناجي» گفت:  «آقاي ناجي بيانيد براي يکبار هم که شده مرد باشيد و مردانه رفتار کنيد و اقرار کنيد که چه ها کرديد، شما چطور نمينوانيد بعنو ان يک ژنرال اين مملکت تشخيص بدهيد که واقعيت چيست؟ از ابتداي اين جلسه سعي کرده‌ايد دائما مسائل را وارونه جلوه دهد و از زير بار حقايق شانه خالي کنيد، يا شما (اشاره به سرتيپ «محققي») بعنو ان يک ژنرال چطور ادعا ميکند که از اوضاع مملکت بي خبر بوده‌ايد و از قتل عام مردم چيزي نميدانيد، و شما آقاي «ناجي» برويد از دادگاه نورنبرگ درس بگيريد که چگونه جانيان نازي شجاعانه در مقابل دادگاه ايستادند و گفتند بما دستور دادند بکشيد و ما کشتيم، شجاعت را لااقل از آنها ياد بگيريد.»
در اين حين «ناجي» سکوت کرد و دکتر«يزدي» خطاب به خبرنگاران گفت: «اينها شريک جرم‌هاي شاه هستند ولي اگر مدعي‌اند يا به عللي معتقدند ، بايد بداند که مولا علي گفت هرگز نگو من مامورم و معذور، اگرچه اينها رفتارشان با ما در هيچ معيار جهاني درست و مطابق با قانون نبوده اما ما با آنها رفتاري مثل خودشان نخواهيم داشت. کسي که فردي را براي گرفتن اقرار زير شکنجه قرار ميدهد انسان نيست، ما به برادرانمان دستور صريح داده‌ايم که آنها را نکشند. مسائلي است که بر دادگاه انقلابي روشن خواهد شد.»
در اين لحظه جلسه بپايان رسيد در حالي که زندانيان ديگر بيرون رفته بودند. سرتيپ «محققي» و تيمسار «ربيعي» آخر از همه بطور خصوصي از دکتر «يزدي» گله کردند که چرا آنها را با ديگران در يک رديف قرار داده است، دکتر «يزدي» به آنها جو اب داد: «من بهيهچ وجه قصد ندارم پيش از تشکيل دادگاه انقلاب حرفي بزنم با قضاوتي کرده باشم اما بايد بگويم در اسلام ما جرم خاص داريم و جرم عام ، مثلا نصيري جرم خاص دارد و شما دو نفر جرم عام بمني بهرحال شما مجرميد.»


انتهاي متن/
 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
یادداشت
همراه با شهدا