به گزرش کلار، روزنامه فرهيختگان نوشت: غائله‌اي که بني‌صدر راه انداخت

شايد بتوان افتادن نقاب از چهره بني‌صدر را در غائله 14 اسفند 1359 جست‌وجو کرد. ابوالحسن بني‌صدر که توانسته بود به پشتوانه نام پدر که از روحانيون برجسته همدان بود اعتماد مردم را در انتخابات بهمن 1358 به خود جلب کرده و آراي آنها را به نام خود به‌عنوان اولين رئيس‌جمهور اسلامي ايران ثبت کند، هنوز چندي نگذشته بود که در اقدامي هماهنگ با منافقين، گروهک‌هاي مخالف شکل‌گيري انقلاب اسلامي و جريان‌هاي انحرافي ابتداي انقلاب، فتنه آغازين روزهاي انقلاب اسلامي را در 14 اسفند 1359 و در دانشگاه تهران رقم زد. تکيه کلام بني‌صدر در آن زمان تکيه بر آراي 11 ميليوني مردم براي ايجاد جنجال در کشور و پيشبرد اقدامات خائنانه خود بود. براساس آنچه در اسناد تاريخي آمده است همراهان بني‌صدر در اين غائله علاوه‌بر برنامه‌ريزي‌هاي از پيش تعيين شده به تجهيز نظامي اعضاي خود پرداختند. منافقين و گروهک‌هاي حامي بني‌صدر در اين روز شعارهايي بر ضدروحانيون مخصوصا شهيد مظلوم آيت‌ا... دکتر بهشتي و روحانيون حزب جمهوري سر داده و نيروهاي انقلابي را مورد حمله قرار دادند. مهم‌ترين شعار آنان در اين روز، «درود بر مصدق سلام بر بني‌صدر» بود. آشوب 14 اسفند به آنجا رسيد که حاميان بني‌صدر با پاره کردن عکس امام خميني خشم مردم را برانگيختند. بني‌صدر هم که آب گل‌آلودِ هرج و مرج و درگيري که ايجاد کرده بود را بهترين فرصت براي ادامه سوءاستفاده‌هايش مي‌دانست، در سخنراني سه ساعته خود با به‌کار بردن عباراتي تحريک‌برانگيز به تعريف و تمجيد از مصدق پرداخت. در اين روز، گارد رياست‌جمهوري به همراه ميليشياي سازمان مجاهدين خلق(منافقين) و عده‌اي که با پوشيدن لباسي شبيه لباس پاسداران و افراد حزب‌اللهي در حالي که از چند روز قبل آماده شده بودند به نيروهاي انقلابي مخالف رئيس‌جمهور حمله بردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. ‏

کيش شخصيت چگونه اولين رئيس‌جمهور را ساقط کرد!

شايد عنوان «اولين رئيس‌جمهور» بود که بني‌صدر را دچار غرور ساخت!بر اين اساس، امام خميني(ره) با شناختي که از بني‌صدر داشتند در مراسم تنفيذ بر روحيه دنيادوستي او نهيبي زده و خاطرنشان کردند: «من يک کلمه به آقاي بني‌صدر تذکر مي‎دهم که آن يک کلمه تذکر براي همه است: «حب‎الدنيا راس کل خطيئه» هر مقامي که براي بشر حاصل مي‎شود، چه مقام‌هاي معنوي و چه مقام‌هاي مادي، روزي گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.» بنيانگذار جمهوري اسلامي 15 بهمن 1358 خطاب به رئيس‌جمهور منتخب تاکيد کردند: «من از آقاي بني‎صدر مي‎خواهم که مابين قبل از رياست‌جمهوري و بعد از رياست‌جمهوري در اخلاق روحي‌‎شان تفاوتي نباشد. تفاوت بودن دليل بر ضعف نفس است.»ولي بني‌صدر اين کنايه مستتر در تذکر امام امت را نشنيد و آن شد که در خرداد ماه 1360 برکنار و چندي بعد نيز ميان کارتن‌هاي تخم مرغ مخفي شده و خود را به فرودگاه رساند و به همراه سرکرده منافقين متواري شد!

به دنبال مجلس فرمايشي

پس از نخستين مرحله انتخابات رياست‌جمهوري، 24 اسفندماه 1358نيز اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، بني‌صدر مي‌دانست که رئيس دولت طبق قانون اساسي مصوب رفراندوم 11 و 12 آذر 1358،نه رئيس‌جمهور که نخست‌وزير است، او بر همين اساس به دنبال مجلسي فرمايشي و در خط خود بود تا بتواند نخست‌وزيري، نه در خط انقلاب که گوش به فرمان خود را بر کرسي امور بنشاند و هر آنچه مي‌خواهد انجام دهد. مروري بر سخنراني‌هاي ابوالحسن بني‌صدر به‌عنوان اولين رئيس‌جمهور ايران و تحليل محتواي آن نشان مي‌دهد که وي به کرات از واژه «من» استفاده مي‌کرد. اين استفاده‌هاي پشت سرهم از واژه «من» تا به آنجا پيش رفت که امام خميني(ره) طي يک سخنراني در 20 شهريور 1359 و در جمع اعضاي هيات دولت تصريح کردند: «يک دسته زحمت کشيدند و جوان‌هايشان را دادند. و الان هم شما کردستان را مي‌دانيد چه جور است و اين پاسدارها در کردستان و اين ارتشي‌ها در آنجا هر روز دارند جان مي‌دهند، هر روز دارند خون مي‌دهند، مردم آنجا دارند بمباران مي‌شوند، دشمن‌هاي ما مشغول فعاليت زياد هستند. در اين حالي که همه جوانب بر ضد ما هست و همه قدرت‌هاي بزرگ و کوچک بر ضد ما هست و اين ملتي که با اين زحمت به دست شما اين مملکت را داده است، شما حالا بنشينيد سر اينکه من چطور، شما چطور و همه‌اش هم از شيطان است. هيچ شکي در اين نکنيد که هر که گفت «من»، اين «من» شيطان است. هر که گفت که بايد از من اطاعت کنيد، اين شيطان است.»

مخالفان «من» مستکبر هستند!

انتخابات برگزار شد و اولين مجلس تاريخ ايران براساس راي آزاد ملت ايران، نه به آن صورت که در دوره پهلوي منتخبان آن در دربار و سفارتخانه‌هاي انگليس و آمريکا از صندوق‌ها بيرون مي‌آمدند تشکيل شد. ترکيب اين مجلس خلاف ميل و راي بني‌صدر بود چراکه او مي‌خواست چنانچه ذکر آن رفت همه نهادهاي قدرت را از آن خود کند و مجلس اول چنين اجازه‌اي را به او نمي‌داد و از اين رو وقت و بي‌وقت به مجلس شوراي اسلامي حمله مي‌کرد و نمايندگان مخالف و منتقد خود را مورد اهانت قرار مي‌داد. در يک مورد بني‌صدر منتقدان خود را مستکبر خوانده و اعلام کرد: «نمايندگان زماني که از مردم راي مي‌گرفتند بايد مي‌گفتند که به مجلس مي‌روند تا با رئيس‌جمهور مخالفت کنند ولي وقتي به مجلس آمدند و با رئيس‌جمهور مخالفت مي‌کنند، مستکبر هستند.»اين خواسته در حالي مطرح مي‌شد که پيش از برگزاري انتخابات، نه مواضع بني‌صدر به روشني عيان بود و نه نمايندگان مجلس از اينکه رئيس‌جمهور منتخب چه در سر دارد و چه مي‌خواهد بکند، مطلع بودند و حال اگر نماينده‌اي به مجلس راه مي‌يافت بايد با استناد به اينکه مردم پيش يا پس از او به فرد ديگري به‌عنوان رئيس‌جمهور راي داده‌اند، سکوت کنند؟ آيا با اين استدلال فلسفه وجودي نمايندگان مجلس و نهاد قانونگذاري و نظارتي با نام مجلس زير سوال نمي‌رود؟ بايد به اين نکته مهم نيز توجه کرد که ترکيب نخستين مجلس شوراي اسلامي اجازه نيل بني‌صدر به سوي يک استبداد تمام‌عيار را نداد و از اين رو بود که وي به سوي براندازي و تقابل تمام‌عيار با کل ساختار نظام حرکت کرد.

تذکر شهيد بهشتي به اولين رئيس‌جمهور

تلاش‌هاي بني‌صدر براي تسلط به مجلس از ديد رهبران و دلسوزان انقلاب پنهان نبود، آنان در سخنراني‌هاي خود به صورت مستقيم و غيرمستقيم به بني‌صدر مي‌گفتند او را در چارچوب قانون اساسي همين جمهوري اسلامي قبول دارند و در نتيجه کج‌روي‌هاي او به نتيجه‌اي منتهي نخواهد شد. به‌عنوان نمونه هشتم بهمن‌ماه 1358 يعني چند روز پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات و رئيس‌جمهور شدن ابوالحسن بني‌صدر شهيد آيت‌ا... بهشتي در مصاحبه‌اي به نکات مهمي اشاره کرد. ايشان در اين مصاحبه گفت: «تا جايي که رئيس‌جمهور در خط انقلاب اسلامي باشد، او را تاييد مي‌کنيم، هرجا از اين منحرف شد، تذکر مي‌دهيم، انتقاد مي‌کنيم، اگر پافشاري کرد جلويش مي‌ايستيم. تکليف ما را اسلام روشن کرده است.» شهيد بهشتي در ادامه سخنان خود به يک اتهام بني‌صدر نيز اشاره مي‌کند و آن اتهام قدرت‌طلبي سران حزب جمهوري اسلامي است، شهيد بهشتي مي‌گويد: «وي اظهار داشت: حزب براي ما شريک خدا نيست، ما به حکومت کردن بهاي يک بال مگس هم نداديم، در اين مدت ما حقارتي در خود نمي‌يافتيم و دچار عقده حقارت و خود‌ کم‌بيني نبوديم که بخواهيم با قدرت و رياست آن را جبران کنيم.»

من‌هاي يک رئيس‌جمهور!

بني‌صدر 23 بهمن 1358 پس از آنکه در انتخابات رياست‌جمهوري پيروز شده بود طي سخناني اعلام کرد بايد ترکيب مجلس شوراي اسلامي که انتخابات آن متعاقبا برگزار مي‌شد هماهنگ با رئيس‌جمهور و شخص پيروز باشد. وي در اين روز طي سخناني متکبرانه اظهار داشت: «من نخستين شخصي هستم که در تاريخ بشر با چنين اکثريتي به رياست‌جمهوري رسيده‌ام، هيچ رئيس‌جمهوري تا اين زمان با چنين اکثريتي به رياست‌جمهوري نرسيده است از اين رو در شان من نيست که به کارهاي کوچک بپردازم.» 15 اسفند 1358 نيز «دفتر هماهنگي‌هاي مردم با رئيس‌جمهور» طي اطلاعيه‌اي با اشاره به انتخابات قريب‌الوقوع مجلس شوراي ملي و کوشش‌هاي اين دفتر براي معرفي نامزدهاي موردنظر، ليستي از اين کانديداها را براي تهران و شهرستان‌ها ارائه کرد. در اين اطلاعيه هشدار داده شده بود که بيم آن مي‌رود در انتخابات پيش رو با انتخاب نمايندگاني که مخالف مشي رئيس‌جمهوري هستند امکان حرکت از بني‌صدر سلب شود.23 اسفند همين سال يعني يک روز پيش از برگزاري انتخابات مجلس نيز بني‌صدر در پيامي هشدار داد در صورتي که مجلس آن‌گونه که بايد نباشد مستقيما به مردم مراجعه خواهد کرد. وي در اين پيام در مورد انتخابات و مجلس هشدار داد و اعلام کرد که اگر مجلس آينده نتواند مراکز متعدد تصميم‌گيري را از ميان بردارد من به‌عنوان رئيس‌جمهور شخصا به مردم مراجعه خواهم کرد.

روايت هاشمي از روز ۳۰ خرداد

هاشمي‌رفسنجاني درخصوص بررسي طرح عدم‌کفايت سياسي بني‌صدر در کتاب خاطرات مربوط به سال 1360 روايت کرده که روز يکشنبه 24 خرداد 1360، 107 نفر از نمايندگان کتبا تقاضاي رسيدگي به صلاحيت سياسي بني‌صدر را مطرح کردند و خواستار طرح آن با قيد دوفوريت شدند. خواسته‌اي که گويا رئيس مجلس طرح فوري آن را به مصلحت نديده و تا پخته شدن طرح آن و فراهم شدن زمينه‌اش در افکار عمومي به تعويق افتاد. هاشمي در روايت فضاي حاکم بر آن روز‌ها به تماس تلفني احمدآقا خميني هم اشاره مي‌کند. تماسي که در آن حضرت امام(ره) خواستار آن شده تا مجلس زودتر درمورد بني‌صدر تصميم بگيرد. او همچنين به تظاهرات مردمي در مقابل مجلس جهت تسريع در عزل بني‌صدر اشاره مي‌کند و از شعارهاي تند آنها عليه رئيس‌جمهور مي‌گويد. فضايي که باعث شد در جلسه با آقايان رجايي و بهشتي ترتيبات انتخابات رياست‌جمهوري بعد از بني‌صدر به بحث گذاشته شود. هاشمي‌رفسنجاني مي‌نويسد همه اينها در حالي است که بني‌صدر از روز 26 خرداد به کلي مفقودالاثر شده. اين را محسن رضايي مي‌گويد و خبر مي‌دهد کساني از مخالفان که در گذشته قصد کودتا داشته‌اند با بني‌صدر هم تماس گرفته‌اند و زمان را مناسب مي‌دانند. به گفته هاشمي‌رفسنجاني نظر امام اين است که او نبايد از مملکت خارج شود. رئيس مجلس در بيان تحولات روز 30 خرداد از نطق مهندس سحابي مي‌گويد که قصد داشت به دستور کار مجلس - طرح عدم‌کفايت- نطق آيين‌نامه‌اي بگيرد اما موفق نشد. به گفته او مخالفان حرفي براي گفتن نداشتند. در بيرون از مجلس هم گروهک‌هاي مجاهدين خلق و پيکار و رنجبران و... تدارک وسيعي براي ايجاد آشوب و جلوگيري از کار مجلس ديده بودند و به نحوي اعلان مبارزه مسلحانه کرده بودند. کار حتي تا جايي بالا مي‌گيرد که هاشمي‌رفسنجاني از شنيده شدن صداي تيراندازي از چندين نقطه شهر و جراحت و شهادت مردم خبر مي‌دهد.

 نطق تاريخي آيت ا...خامنه اي

آيت‌ا... خامنه‌اي که در آن برهه نماينده مجلس شوراي اسلامي بودند  در جلسه 30 خرداد 1360 که به راي مجلس درخصوص عدم‌کفايت سياسي ابوالحسن بني‌صدر، رئيس‌جمهور وقت، منتج شد، در نطقي تاريخي 14 دليل عدم‌کفايت سياسي وي را بر ‌شمردند و البته تاکيد کردند که اين دلايل خصومت شخصي يا جريان حزبي نيست و يک تکليف شرعي و مسئوليت الهي و پاسخ به يک خواست مردمي وعمومي است که اگر نگراني حفظ انقلاب واسلام و لزوم اداي مسئوليت در قبال مردم نبود، ما حاضر مي‌شديم آقاي بني‌صدر را با همه عيوب واشکالات تحمل کنيم و به مسئوليت الهي نمي‌انديشيديم. عدم احترام به نهادهاي قانوني، افشاي اسرار اقتصادي کشور، ايجاد تشنج در کشور و حرکت به سمت شورش و آشوب، رعايت نکردن حرمت جمهوري و رئيس‌جمهور، استفاده از هر ابزاري در مقابله با مخالفان، سياست‌گرايي به جاي حقيقت‌گرايي و عدم صداقت، رعايت نکردن حيثيت جمهوري اسلامي در خارج از کشور، مشاوران بدنام و مشکوک، بي‌توجهي به خط رهبري، انقلاب و حرکت به سمت قدرت مطلقه و استبداد و همچنين خصلت‌هاي ناپسند فردي ازجمله غرور از دلايلي بود که آيت‌ا... خامنه‌اي در دلايل عدم‌کفايت سياسي بني‌صدر اعلام داشتند. آيت‌ا... خامنه‌اي يکي ديگر از مسائل مورد توجه را ماجراي نظرخواهي ابوالحسن بني‌صدر دانستند و در شرح آن گفتند در مورد محبوبيت بين مردم ايشان يک نظرخواهي کرده بودند که نتيجه‌اش اين بود که آقاي بني‌صدر(شايد ارقام را اشتباه کنم، درست يادم نيست، ولي نسبت‌ها نزديک به اين مقدار است.) در ميان ۸۰ درصد مردم محبوبيت دارد، امام ۵۳ درصد در ميان مردم محبوبيت دارد و بقيه هم که جاي خود دارند. ايشان اين را آوردند در شوراي انقلاب و گفتند که نظرخواهي ما اين را نشان مي‌دهد که محبوبيت من از امام امروز در جامعه بيشتر است! و همين را ايشان در يک مصاحبه‌ خارجي گفته بود و بعد در شوراي انقلاب مطرح شد. آقاي بهشتي سوال کرد که شما اين را گفتي؟ گفت: «نه اين يک دروغ است.» يادش نبود که خودش در شوراي انقلاب اين را به ما هم گفته است و از اصل قضيه اظهار بي‌اطلاعي مي‌کرد! آيت‌ا... خامنه‌اي همواره تلاش داشتند که پا را از دايره انصاف فراتر نگذارند به‌عنوان مثال در همان جلسه مجلس با اشاره به اظهارات اعظم طالقاني درخصوص سهم بني‌صدر در شهادت شهداي منطقه هويزه تصريح کردند‌: «وظيفه‌ من است که بگويم، بنده روز پانزدهم دي ماه خودم در منطقه هويزه بودم... در هويزه که بچه‌هاي ما شهيد شدند، ولي من به‌ هيچ‌وجه از کساني که يک تعلل عمدي، سستي عمدي و خيانت خداي ناکرده مشاهده نکردم. چون ديروز شنيده شد که عده‌اي مي‌گفتند، اين کار، کار آقاي بني‌صدر است، نه. درباره‌ آقاي بني‌صدر ما آنقدر اشکال و ايراد وارد و منطقي داريم که محتاج اين نيستيم با اين مساله که هيچ راه اثباتي ندارد، ايشان را متهم کنيم. اين را من گناه بني‌صدر نمي‌دانم. بني‌صدر اگر گناهي داشته باشد- که حتما دارد- در جاهاي ديگر است... .»

پيوستن منافقين و سقوط

در ماه‌هاي آغازين سال ۱۳۶۰ که ديگر انحرافات فکري بني‌صدر عيان شده بود، وي براي مقابله با مخالفانش که قشر عظيمي از مردم ايران را شامل مي‌شدند، با سازمان مجاهدين خلق(منافقين) که داراي تشکيلاتي سازمان يافته و مسلح بود، متحد شد و راه مقابله با جمهوري اسلامي را درپيش گرفت. بر همين اساس پس از تصويب آيين‌نامه نحوه رسيدگي به کفايت سياسي رئيس‌جمهور در جلسه 27 خرداد مجلس شوراي اسلامي و اعلام آغاز بحث و بررسي آن در اولين جلسه بعد از تعطيلات(شنبه 30 خرداد1360)، سازمان مجاهدين خلق در روز 28 خرداد ماه 1360 رسما حرکت مسلحانه ضدنظام جمهوري اسلامي را اعلام کرد؛ تا به زعم يار ديرين بني‌صدر يعني مسعود رجوي، سرکرده منافقين ايران به لبنان تبديل شود! در تاريخ ۲۹ خرداد که بني‌صدر از عنوان فرماندهي کل قوا عزل شد و طرح عدم کفايت سياسي وي آماده بررسي در مجلس بود، از هوادارانش خواست عليه حکومت در خيابان‌ها حضور يابند. عدم حضور مردم در خيابان‌ها نشان داد که او و همراهانش برخلاف توهمات‌شان، پايگاه مردمي ندارند. عصر روز سي‌ام خرداد در تهران و چند شهر بزرگ ديگر، هواداران و وابستگان سازمان، حرکتي مسلحانه را شروع کردند که سرانجامي جز تباهي براي آنها نداشت. البته تعدادي افراد سازماندهي شده منافقين و گروه‌هايي که به آنها پيوستند و در حمايت از بني‌صدر و سازمان به تظاهرات خشونت‌بار و مسلحانه دست زدند، بيش از چند هزار نفر نبود. با اين حال نيرو‌هاي انقلابي به‌ويژه نمايندگان متعهد مجلس شوراي اسلامي با جديت در مقابل زياده‌خواهي‌ها و انحصارطلبي‌هاي بني‌صدر ايستادند و طرح عدم‌کفايت سياسي وي را تصويب کردند و امام نيز آن را تاييد کرد. به اين ترتيب بني‌صدر که خود را صاحب 11 ميليون راي و بيش از اين تعداد هوادار مي‌دانست از رياست‌جمهوري خلع و چندي بعد در حالي که رهبر منافقين وي را همراهي مي‌کرد به شکلي مفتضحانه از کشور متواري شد.

انتهاي پيام/540 ک